تبليغاتX
نانوشته های یک معلم پرورشی

نانوشته های یک معلم پرورشی

نانوشته های یک مداد سفید...

نامه ی چارلی چاپلین به دخترش

نامه چارلی چاپلین به دخترش جرالدین(geraldin)

جرالدین، دخترم!

تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم، امام غصه ای خود را هرگز نگفتم. آن هم داستانی شنیدنی است. قصه آن دلقك گرسنه كه در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد. این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام.من درد نابسامانی را كشیده ام.

دخترم!

دنیایی كه تو در آن زندگی می كنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب، آن هنگام كه از سالن پرشكوه تئاتر بیرون می آیی، آ‹ ستایشگران ثروتمند را فراموش كن، اما حال آن راننده تاكسی را كه تورا به خانه می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار.....

دخترم  جرالدین!

چكی سفید برای تو فرستادم كه هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج كنی ولی هروقت خواستی دو فرانك خرج كنی با خود بگو : سومین فرانك از آن من نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سكه برای تو حرف می زنم برای آنست كه از نیروی فریب و افسون پول، این فرزند شیطان آگاهم....... .

من زمانی درازبرروی ریسمانی بس نازك و لرزنده نگران بوده ام اما دخترم این حقیقت را بگویم كه مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می كنند.

دخترم جرالدین!

پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس جهان تورا بفریبد. آنشب است كه این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای خواهد بود و سقوط تو حتمی است....... روزی كه چهره زیبای یك اشراف زاده بی بندوبار تو را بفریبد، آن روز است كه بندبازی ناشی خواهی بود، بندبازان ناشی همیشه سقوط می كنند. از این رو به زر و زیور دل مبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است كه خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یك دل باش و به راستی اورا دوست بدار.دخترم!

هیچ كس و هیچ چیز دیگر را در این جهان

 نمی توان یافت كه شایسته آن باشد كه

 دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان

 كند.

برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من

تن عریان تو باید مال كسی باشد كه

روحش را برای تو عریان كرده است.

دخترم، جرالدین!

برای تو حرفهای بسیار دارم، ولی به موقع دیگر می گذارم و با این پیام نامه ام را به پایان می رسانم!

انسان باش، پاكدل و یكدل باش، زیرا گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزاران بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.

منبع : غروب تا طلوع http://savehus.blogfa.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:27  توسط مصطفی علیزاده  | 

انتقال وبلاگ به آدرس جدید

با سلام خب با توجه به اتفاقات اخیر دوستان هکر ما هم به جمع بلاگفا پیوستیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:21  توسط مصطفی علیزاده