برای همه ی شاعران و اهل ادب خراسان بزرگ
ز بی چیزی شدم شرمنده دیروز خراسانی چه شد آن شور و آن سوز
خوشا فردوسی و شعر و حماسه چو فعلی او و ما هم چون شناسه
خوشا عطر خوش عطار عرفان و سی مرغ بشسته دست از جان
و مولانا جلال الدین محمد شعور شور سرمستان سرمد
هم او که شمس تبریزیش آشفت ز هجر او به غربت عاقبت خفت
رباعی کوزه ای خیام جوش است که نیشابور دل هم در خروش است
می و معشوق و دلبر دلستانی شده مبهوت این دنیای فانی
ز جوی مولیان و سرو و بستان به چنگ روکی دستی بیفشان
ز شهرم شهرتش تام و بنام است ردای شاعری ابن حسام است
کنون بین جامه و این جام من را تنفس های شاعر نام من را
چه گوید قطره از توصیف دریا غریق و عاشق و بی چیز و تنها
قم بهمن ۸۶
