فرياد دانش آموزان ماخونيک بر سر استکبار جهاني
بازتاب استانی راهپیمایی ما
شب سيزدهم آبان داشتم فکر مي کردم که براي فردا چه کار کنم.
تلوزيون هم سرود ياردبستاني من رو پخش مي کرد که با آن خيلي خاطره داشتم .
ترانه اي با آهنگ حماسي و شعري بسيار با مفهوم .بي درنگ شروع تايپ کردن کردم .
و قسمتي از اين شعر زيبا رو نوشتم تا فردا چاپ کنم و به صورت تابلو و شعار به دست بچه ها بدهم.
ساعت 7 صبح شده بود و من بايد سي تا برگه رو روي کارتنهايي که صبح به دستم رسيده بود مي چسپاندم
اگر همکاري حميد رضا و محمد و يکي از همکاران نبود شايد راهپيمايي ما ساعت يازده برگزار مي شد.
حمید رضا و محمد

یار دبستانی سالهای دور (شهید مادخونیکی)

به هر حال ساعت 9:45 در حياط دبستان بچه ها را صف کردم و شعارها رو هم که داوطلبان
زيادي داشت به سختي تقسيم کردم . مرحله ي بعد صف کردن دانش آموزان نه به صورت
صبح گاه که به صورت تفکیک دختر و پسر که اين هم خود ماجرايي داشت...
یار دبستانی من بامن و همراه منی...


به هر حال بعد از خواندن يک مقاله در حياط مدرسه بيرون مدرسه رفتيم که حالا بچه هاي راهنمايي هم به ما پيوسته بودند. بچه ها رو بيرون مدرسه سازمان دهي کردم و حرکت کرديم.برخورد اهالي جالب بود کسايي که اين صحنه ها رو از رسانه ها ديده بودند . حالا يک راهپيمايي واقعي با 120 نفر شرکت کننده مي ديدند.
جبار کلاس اولی که آمریکا را زیر پا گذاشته است.

هدفمان مزار شهيد ماخونيکي بود زياد توي روستا نگشتيم که به مزار شهيد که بيرون
از روستا هست برسيم. توي راه هم ماجرايي داشتيم بچه هايي شعار ها را بلد نبودند .
و دويدن بچه ها که زمين مي خوردند.
و من که به اندازه ي تمام عمرم فرياد کشيدم:
آرام حرکت کن . ندو .يواش زمين مي خوري و........
اگر محمد نبود نمي دانم شايد با اين سرماخورگي مزمن بايد شعار هاي راهپيمايي رو هم خودم مي دادم که به دادم رسيد.

مزار شهيد که رسيديم امرالله دانش آموز راهنمايي مقاله اي که من آماده کرده بودم خواند.
بعد از اداي احترام به مقام والاي شهيد به دبستان بازگشتيم که در راه برگشت هم شرايط زياد بهتر از رفتن نبود.
و این هم به یادگار

بعد از پایان راهپیمایی تصمیم گرفتم عکسها که واقعا خوب شده بودند به روزنامه بیرجند امروز بفرستم
تماس گرفتم و اونها هم استقبال کردند . بماند با چه مصبیتی از ماخونیک به اینترنت وصل شدم ولی
خوبی اش این بود که توانستم عکسها را به موقع به دست بیرجند امروز برسانم .
و راهپیمایی ما بازتاب استانی پیدا کرد.
بیرجند امروز 14 آبان 87 شماره ی ۹۲۷
فریاد دانش آموزان ماخونیک بر سر استکبار جهانی
در روستای مرزی ماخونیک در شهرستان سربیشه مراسم بزرگداشت روز 13 آبان برگزار شد
در این مراسم دانش آموزان فاصله ی بین دبستان و مزار شهید ماخونیکی را با شعار های مرگ بر آمریکا
و مرگ بر اسراییل طی کردند . مصطفی علیزاده معاون پرورشی دبستان شهید مادخونیکی گفت در پایان
مقاله ای که توسط یکی از دا دانش آموزان تهیه شده بود قزائت شد و پس از آن دانش آموزان به مقام والای
شهید ادای احترام کردند.
آقای «بیرجند امروز» اینجا ماخونیک است نه فردوس!
البته این روزنامه وزین در خبر خود احتمالا به خاطر کمبود عکس از تصویری که من از دانش آموزان ماخونیک
گرفته بودم (سمت راست پایین) به عنوان حماسه ی دانش آموزان فردوس یاد کردند. البته من به خودشان هم گفتم
که متاسفانه استدلاشان این بود برای ما مناسبت 13 آبان مهم بود نه مکان آن!!!!

ودر صفحه ی آخر از نگاه دوربین چهار تا از عکسهایم چاپ شده است که با قرمز مشخص کردم.

پانویس ۱. بعضی وقتها بعضی ها افتخار یک نام می شوند دیشب شبکه خبر اعلام کرد یک دانشجوی عرب فلسطینی در بازدید یکی از سران اسراییل حاضر نشد با او دست بدهد و گفت : افتخار نمی دهم با قاتلان هموطنانم دست بدهم. که مورد ضرب و شتم و کتک شدید ماموران امنیتی قرار گرفت.اینجاست که گاهی شرمنده ی این نام ها می شوم که یدک می کشم دانشجو! معلم ! و گاهی دانشجو معلم! دانشجوی تربیت معلم!!!!
پانویس ۲ . از شعله ی عشق هر که افروخته نیست با او سر سوزنی دلم دوخته نیست
گرسوخته دل نه ای ز ما دور که ما آتش به دلی زنیم کو سوخته نیست.
و ناگفته ها و نانوشته هایی که تا همیشه ناگفته و نانوشته خواهد ماند!

