همه چیز از این مصرع شروع شد:
((چشمانم به وسعت یک اقیانوس شور شدند....))
چشمانم
اقیانوس اشکهایم
بی تابی شعر هایم
واژه های تب دارم
لحظه های نم ناکم
پرسه های تنهایم
و کفش هایی که در این کوره راه خستگی امانم را بریده اند

می شنوی؟ صدای گام های خسته ی من است!
این جاده تا افق عجیب با کفشهایم خو گرفته است...
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 22:0  توسط مصطفی علیزاده
|
همیشه دعای عهد برام حس زیبایی داشته نه به این خاطر که خیلی آدم معتقدی بودم نه!

به خاطر عبارتهایی که آخر عشقند حتی اگه مرگ هم بین ما جدایی بندازه
به قول حضرت حافظ: دست از طلب ندارم تا کام من برآید ** یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
قضیه بر می گرده به مفاهیم بلند این دعا به ویژه با صدای استاد فرهمند که با سوز خاصی
میخونه مخصوصا قسمتی که میگه:
اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً
خدايا اگر حائل شد ميان من و او آن مرگى كه قرار داده اى آن را بر بندگانت حتمى و
فَاَخْرِجْني مِنْ قَبْري ، مُؤْتَزِراً كَفَنى ، شاهِراً سَيْفي ، مُجَرِّداً قَناتي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي
مقرر پس بيرونم آر از گورم ، كفن به خود پيچيده با شميشر آخته ، و نيزه برهنه ، پاسخ گويان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و باديه
دریافت دعای عهد با صدای استاد فرهمند

این هم متن و ترجمه ی این دعای زیبا
اَللّـهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ ، وَ رَبَّ الْكُرْسِيِّ الرَّفيعِ
خدايا اى پروردگار نور بزرگ و پروردگار كرسى بلند
وَ رَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ، وَ مُنْزِلَ التَّوْراةِ وَ الاِْنْجيلِ وَ الزَّبُورِ
و پروردگار درياى جوشان ، و فرو فرستنده تورات و انجيل و زبور
وَ رَبَّ الظِّلِّ وَ الْحَرُورِ ، وَ مُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ
و پروردگار درياى جوشان ،و فرو فرستنده قرآن برزگ
وَ رَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ وَ الاَْنْبِياءِ وَ الْمُرْسَلينَ
و پروردگار فرشتگان مقرب و پيمبران و مرسلين
اَللّـهُمَّ اِنّي اَسْاَلُكَ بِوَجهِک الْكَريمِ
خدايا از تو خواهم به ذات بزرگوارت
وَ بِنُورِ وَ جْهِكَ الْمُنيرِ وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ ، يا حَيُّ يا قَيُّومُ
و به نور جمال تابانت و فرمانروائى ديرينه ات ، اى زنده اى پاينده
اسئلك باسمك الذي اشرفت به السموات و الارضون
از تو خواهم بدان نامت كه روشن شد بدان آسمانها و زمينها
وَ بِاسْمِكَ الَّذي يَصْلَحُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَ الاْخِرُونَ
و بدان نامت كه صالح و شايسته گشتند بدان پيشينيان و پسينيان
يا حَيّاً قَبْلَ كُلِّ حَيٍّ وَ يا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ وَ يا حَيّاً حينَ لا حَيَّ
اى زنده پيش از هر موجود، و اى زنده پس از هر موجود زنده و اى زنده در آن هنگام كه زنده اى وجود نداشت
يا محي الموتي و مميت الاحياء يا حي لا الله الا انت
اي زنده كن مردگان و اى ميراننده زندگان اى زنده اى كه معبودى جز تو نيست
اَللّـهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانَا الاِْمامَ الْهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقائِمَ بِاَمْرِكَ
خدایا برسان به مولاى ما آن امام راهنماى راه يافته و قيام كننده به فرمان تو
صلوات الله عليه و علي ابائه الطاهرين عن جميع المومنين و المومنات
كه درودهاى خدا بر او و پدران پاكش باد از طرف همه مردان و زنان با ايمان
في مَشارِقِ الاَْرْضِ وَ مَغارِبِها سَهْلِها وَ جَبَلِها وَ بَرِّها وَ بَحْرِها ،وَ عَنّي وَ عَنْ والِدَيَّ مِنَ الصَّلَواتِ
در شرقهاى زمين و غربهاى آن هموار آن و كوهش ، خشكى آن و دريايش ، و از طرف من و پدر و مادرم درود هائى
زِنَةَ عَرْشِ اللهِ ، وَ مِدادَ كَلِماتِهِ ، وَ ما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَ اَحاطَ بِهِ كِتابُهُ
هموزن عرش خدا و شماره كلمات و سخنان او و آنچه را دانشش احصاء كرده و كتاب و دفترش بدان احاطه دارد
اَللّـهُمَّ اِنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبيحَةِ يَوْمي هذا وَ ما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَ عَقْداً
خدايا من تازه مى كنم در بامداد اين روز و هر چه زندگى كنم از روزهاى ديگر عهدو پيمان
وَ بَيْعَةً لَهُ في عُنُقي ، لا اَحُولُ عَنْها وَ لا اَزُولُ اَبَداً
عهدو پيمان و بيعتى براى آن حضرت در گردنم كه هرگز از آن سرنه پيچم و دست نكشم هرگز،
اَللّـهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنْصارِهِ وَ اَعْوانِهِ وَ الذّابّينَ عَنْهُ وَ الْمُسارِعينَ اِلَيْهِ في قَضاءِ حَوائِجِهِ
خدايا قرار ده مرا از ياران و كمك كارانش و دفاع كنندگان از او و شتابندگان بسوى او در برآوردن خواسته هايش و انجام دستورات
وَ الْمُمْتَثِلينَ لاَِوامِرِهِ وَ الُْمحامينَ عَنْهُ ، وَ السّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ
و اوامرش و مدافعين از آن حضرت و پيشى گيرندگان بسوى خواسته اش و شهادت يافتگان پيش رويش
اللّـهُمَّ اِنْ حالَ بَيْني وَ بَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً
خدايا اگر حائل شد ميان من و او آن مرگى كه قرار داده اى آن را بر بندگانت حتمى و
فَاَخْرِجْني مِنْ قَبْري ، مُؤْتَزِراً كَفَنى ، شاهِراً سَيْفي ، مُجَرِّداً قَناتي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي فِي الْحاضِرِ وَ الْبادي
مقرر پس بيرونم آر از گورم ، كفن به خود پيچيده با شميشر آخته ، و نيزه برهنه ، پاسخ گويان به نداى آن خواننده بزرگوار در شهر و باديه
اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ ، وَ الْغُرَّةَ الْحَميدَةَ
خدايا بنمايان به من آن جمال ارجمند و آن پيشانى نورانى پسنديده را
وَ اكْحُلْ ناظِري بِنَظْرَة منِّي اِلَيْهِ
و سرمه وصال ديدارش را به يك نگاه به ديده ام بكش
وَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ ، وَ اَوْسِعْ مَنْهَجَهُ وَ اسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ
و شتاب كن در ظهورش و آسان گردان خروجش را و وسيع گردان راهش را و مرا به راه او درآور
وَ اَنْفِذْ اَمْرَهُ وَ اشْدُدْ اَزْرَهُ ، وَ اعْمُرِ اللّـهُمَّ بِهِ بِلادَكَ ، وَ اَحْيِ بِهِ عِبادَكَ
و دستورش را نافذ گردان و پشتش را محكم كن ، و آباد گردان خدايا بدست او شهرها و بلادت را ؛ و زنده گردان بوسيله اش بندگانت را
فَاِنَّكَ قُلْتَ وَ قَوْلُكَ الْحَقُّ ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ اَيْدِي النّاسِ
زيرا كه تو فرمودى و گفته ات حق است كه فرمودى : آشكار شد تبهكارى در خشكى و دريا بخاطر كرده هاى مردم
فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَ لِيَّكَ ،وَ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِكَ
پس آشكار كن براى ما خدايا نماينده ات را و فرزند دختر پيامبرت كه همنام رسول تو است
حَتّى لا يَظْفَرَ بِشَيْء مِنَ الْباطِلِ اِلّا مَزَّقَهُ ، وَ يُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُحَقِّقَهُ
تا دست نيابد به هيچ باطلى جز آنكه از هم بدراند و پابرجا كند حق را و ثابت كند آن را
وَ اجْعَلْهُ اَللّـهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِكَ ، وَ ناصِراً لِمَنْ لا يَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْرَكَ
و بگردان آن بزرگوار را خدايا پناهگاه ستمديدگان بندگانت ، و ياور كسى كه جز تو ياورى برايش يافت نشود
وَ مُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْكامِ كِتابِكَ ، وَ مُشَيِّداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِكَ وَ سُنَنِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
و تازه كننده آن احكامى كه از كتاب تو تعطيل مانده و محكم كننده آنچه رسيده از نشانه هاى دين و آئينت و دستورات پيامبرت صلى اللّه عليه و آله
وَ اجْعَلْهُ اَللّـهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَأسِ الْمُعْتَدينَ
و قرارش ده خدايا از آنانكه نگاهش دارى از صولت و حمله زورگويان
اَللّـهُمَّ وَ سُرّ نَبِيَّكَ مُحَمَّداً صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَ مَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ ، وَ ارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ
خدايا شاد گردان (دل ) پيامبرت محمد صلى اللّه عليه و آله را به ديدارش و هم چنين هم كه در دعوتش از آن حضرت پيروى كرد ، و رحم كن به بيچارگى ما پس از آن حضرت
اَللّـهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الاُْمَّةِ بِحُضُورِهِ ، وَ عَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ
اي خدا غم و اندوه دوري آن بزرگوار را به ظهورش از قلوب اين امت برطرف گردان و براي آرامش دل های ما به ظهورش تعجيل فرما
انهم يرونه بعيدا و نريه قريبا برحمتك يا الرحمن الراحمين
اينان ظهورش را دور پندارند ولى ما كه نزديك مى بينيم به مهرت اى مهربانترین مهربانان
العجل العجل يا مولاي يا صاحب الزمان
شتاب كن شتاب كن اي مولاي من اي صاحب زمان
یا علی منبع متن و ترجمه دعا: http://www.eteghadat.com/forum/forum-f18/topic-t6169.html منبع صدا: ایندکس ایران http://www.ixi.ir/directory/linkpreview.aspx?linkid=1621
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 6:32  توسط مصطفی علیزاده
|
این روزها درد های سنگینی به روی شانه هایم حس میکنم ....
((درد من درد مردم زمانه است))
روح من خسته از این شب زدگان ، بیمار است
تن من زخمی واز زخم زبان ، بیمار است
سالها پیش در این غمکده ی بی هیجان
زده طاعون و ز نفرت دلمان بیمار است
همه افکار و قلمها به لجن افتادند
حیف! از ترس ، قلم های زمان بیمار است
آی ! تا کی بنویسیم ز معشوقه و عشق
قحط عشق است، چرا روح و روان بیمار است؟
((شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی؟))*
هر که آید ز درون حیف همان بیمار است!!!
سر به لاک قلم خود ز چه رو مست شدید؟
هر که از درد بنالد به گمان بیمار است؟؟؟
درد من درد شما هست که حالی دارید!
که در این عصر خیال همگان بیمار است
زود شاعر! تو به همراه دلم زمزمه کن
که در این شهر کنون حرف و بیان بیمار است.....
*مصرع از حضرت حافظ
یا حق
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 0:40  توسط مصطفی علیزاده
|