مصطفی علیزاده ، هستم 22 سال دارم ، امسال به دومین سال خدمت در ماخونیک و سربیشه تدریس و کار پرورشی می کنم. توی نت بیشتر متخلص به فدشک ،فدشک(محل تولدم) ساکن شهر کاجهای سرافراز گنج کویر بیرجند (خراسان جنوبی) دانشجوی تربیت معلم آیت الله طالقانی قم بودم...(از سال مهر 85 تا خرداد 87) الان در مرکز تربیت معلم شهید با هنر بیرجند در رشته امور تربیتی دانشجو هستم. با واژه ها خیلی بازی میکنم اما هرگز خودمو شاعر نمیدونم!!!!
سوز و احساسی که در من جاری است .حاصل عمری غم و خمّاری است
دوستان و همکارانی که تمایل به تبادل لینک دارند منو با نام : " یا" نانوشته های یک معلم پرورشی" لینک کنند.
بعد تو نظرات اعلام کنند تا من هم لینکشون کنم --
درمجالي که برايم باقي است باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم که در آن همواره اول صبح به زباني ساده مهر تدريس کنند وبگويند خدا خالق زيبايي وسراينده عشق آفريننده ماست مهربانيست که ما را به نکويي دانايي زيبايي وبه خرد مي خواند جنتي دارد نزديک،زيبا وبزرگ دوزخي دارد به گمانم کوچک وبعيد در پي سودا نيست که ببخشد مارا وبفهماندمان ، ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست در مجالي که برايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم که خرد را با عشق علم را با احساس ورياضي را با شعر ودين را با عرفان همه را با تشويق تدريس کنند لاي انگشت کسي قلمي نگذارند ونخوانند کسي را حيوان ونگويند کسي را کودن ومعلم هر روز روح را حاضر وغايب بکند وبجز ايمانش هيچکس چيزي را حفظ نبايد بکند مغزها پر نشودچون انبار قلب خالي نشود از احساس درسها يي بدهند که بجاي مغز دلها تسخير کند از کتاب تاريخ جنگ را بردارند در کلاس انشا هر کسي حرف دلش را بزند و غير ممکن را از خاطره ها محو کنند تا کسي بعد از اين بازهمواره نگويد:«هرگز» وبه آساني همرنگ جماعت نشود زنگ نقاشي تکرار شود رنگ را در پاييز تعليم دهند قطره را در باران موج را در ساحل زندگي را در رفتن وبرگشتن از قله کوه وعبادت را در خدمت خلق کار را در ، کندو وطبيعت را در جنگل ودشت مشق شب اين باشد که شبي چندين بار همه تکرار کنيم : عدل آزادي قانون شادي . . امتحاني بشود که بسنجد ما را تا بفهمند چقدر عاشق و آگه وآدم شده ايم در مجالي که برايم باقيست باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم که در آن آخر وقت به زباني ساده شعر تدريس کنند وبگويند که تا فردا صبح خالق عشق نگهدار شما