تبليغاتX
نانوشته های یک معلم پرورشی - و ناگهان سینمای معناگرا در سوگ نشست....

نانوشته های یک معلم پرورشی

نانوشته های یک مداد سفید...

و ناگهان سینمای معناگرا در سوگ نشست....

خسرو هم آسمونی شد....

دیروز ظهر  وقتی خبر در گذشت خسرو شکیبایی رو از تلوزیون شنیدم بی اختیار یاد صحنه های سریال خانه سبز و دکلمه ی زیبای خسرو شکیبایی افتادم :

«به نظر من یه خونه هر جایی می تونه باشه  می تونه بالای یه ساختمون بلند باشه می تونه توی یه کوچه ی قدیمی که زیر یه بازارچه است باشه  می تونه بزرگ یا می تونه کوچیک باشه می تونه برای هرکس مفهومی داشته باشه یا هر رنگی داشته باشه می تونه به رنگ آجر یا به رنگ شیشه و سنگ باشه می تونه رنگ قرمز یا به رنگ .... ولی من یا بهتر بگم ما معتقدیم خونه باید سبز باشه . بله سبز و همیشه سبز....»

خسرو شکیبایی با هنرمندی در سینما تلوزیون و تئاتر  توانست در دل هنرمندان و هنردوستان جا پیدا کنه ...

در پایان یک شعر از دوست خوبم رضا کاوسی :

تو می روی دنیا به دیده ی من تار می شود

از سوز سینه ی آتشفشان من

من اشک می شو م بر سینه ی قفس صاف شیشه ای

تو دور می شوی....

روانش شاد . یادش گرامی باد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 15:43  توسط مصطفی علیزاده  |