تبليغاتX
نانوشته های یک معلم پرورشی - امید یا رویا

نانوشته های یک معلم پرورشی

نانوشته های یک مداد سفید...

امید یا رویا

 سلام حلول  ماه سراسر خیر و برکت رمضان رو به همه ی دوستان تبریک میگم

 ***

و گهگاهی دو خط شعری:

 

چرا امشب به مانند همه شبها-که تاريک است-


شراري يا شهابي از افق پيدا نميگردد


تا به اندک نور آن من آني از تاريکي  بيرحم بي روزن جدا گردم


دلم تنگ است


دلم تنگ همان مهتاب بيرنگ است


شبم خاموش و فانوسي ندارم دست


و تنها کورسويي مانده در قلبم:


نفس در کش


قدم بردار


نترس از شب-که تاريک است-


بخشکان ريشه ي شک را


نترس از زوزه ي گرگ و غريو باد


نترس از اين که تنهايي


نترس از آبله از زخم


نترس از سوز و از بوران


 اگر بر تن نداري رخت


در اين يخ واره ي سر سخت


نترس و در شکن شب را


برو گامي فرا بگذار

 


کمي آن سوي اين دشت پر از وحشت


کنار باغ آزادي


و آن سوي پل پيوند


همانجا پيرمردي هست


اجاقش آتشي روشن


سبدهايش پر از سيب و پر از نور و پر از لبخند.

 

صاحب عکس باید منو ببخشه چون یادم نیست از کجا گرفتم!!!!

 

نيمه شب 11 شهريور 87

 

فردا باید برای مشخص شدن نخستین مدرسه ی  محل خدمتم به سربیشه برم

امیدوارم با ادامه تحصیلم موافقت بشه...


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 0:56  توسط مصطفی علیزاده  |