تبليغاتX
نانوشته های یک معلم پرورشی - وقتی من معلم مدرسه لی لی پوت های ایران می شوم

نانوشته های یک معلم پرورشی

نانوشته های یک مداد سفید...

وقتی من معلم مدرسه لی لی پوت های ایران می شوم

ساعت 7:30 روز چهاردهم شهريور
امروز بايد براي تقسيمات نهايي به سربيشه برم ديروز عباسعلي گواهيان
زنگ زد گفت روستاي درميان افتاده راضي به نظر مي رسيد.
صبح به علي اکبر کارجو پيامک زدم : علي چي کار مي کني تو هم امروز بايد بري خوسف؟
علي: آره تقسيمات ما هم امروزه.

دوستان هم خوابگاهی - خوابگاه 22- قم زمستان 86 - ایستاده از راست- خودم -تقی محمدپور-محمد احمدی-حسین مظلوم-جواد قاسمی----نشسته از راست: علی اکبر کارجو - رسول شاکری

امروز داشتم فکر مي کردم  امسال ديگه عباس و علي نمي تونن به من زنگ بزنن بگن تو که
بيرجندي بليط قم بگير برا ما دوتا ، ديگه علي توي اوتوبوس نمي تونه غر بزنه مصطفي تو که همش خوابي! من حوصلم سر ميره ديگه اول مهر نمي تونيم سه نفري با هم بريم جمکران ، خوب که نگاه مي کنم  مي بينم از قم که يک شهر به تمام معنا فرهنگي است خوب استفاده نکردم.شايد خوبي  تربيت معلم قم در مقايسه با ساير مراکز اين بود که دوستاني از سراسر کشور حضور داشتند. و آشنايي با آنها نقطه عطفي در دوران تربيت معلم  بود.

بیرجندی های تربیت معلم قم- از راست علی اکبر کارجو-عباسعلی گواهیان--و خودم مصطفی علیزاده--


ساعت 8:15 وارد سربيشه مي شوم. هنوز تا ساعت کار رسمي اداره ها فرصت باقي است .
از فرصت استفاده مي کنم توي بوستاني که ابتداي شهر هست چند دقيقه اي مي نشينم.  نيم ساعت بعدوارد آموزش پرورش مي شوم و مستقيم سراغ امورتربيتي مي روم .

آموزش و پرورش سربیشه -

 سلام مي کنم  مردي که مسئول اونجاست مي پرسد:آقاي؟ مي گويم: عليزاده هستم
- منتظراتان بوديم آقاي عليزاده
فرمي به من مي دهد براي ثبت امتياز، مشغول پر کردن فرم مي شوم که با دستي که روي شانه ام مي آيد به خود مي آيم يکي از همشهري ها که ايشان هم منطقه سربيشه خدمت مي کردند بعد از سلام و احوالپرسي آقاي مسئول ما را به سالني راهنمايي مي کند که قرار است تکليف محل خدمت مربيان پرورشي ، مربيان بهداشت و تربيت بدني  معلوم شود. بعد از تلاوت قرآن و سخنراني آقاي رئيس برنامه آغاز مي شود :ابتدا از مربيان بهداشت شروع مي کنيم که کمتر هستند. کسي از انتهاي سالن مي گويد اول تربيتي را شروع کنيد که بيشترهستند. به هر حال برنامه آغاز مي شود کاغذي روي ديوار توجم را جلب مي کند نام مربيان تربيتي شهرستان سربيشهبه ترتيب امتياز و اسم من هم که بعدا با خودکار اضافه شده در رده آخر و سيزدهم مي درخشد . توي همين هياهوي همکاران است که لرزش موبايل توجهم را جلب ميکند . علي پيامک زده است : چه خبر مصطفي ما که تقسيم شديم دبستان کاوش معدن قلعه زري پاسخ مي دهم که اينجا هنوز نوبت من نشده است. چند دقيقه بعد آقاي مسئول نامم را
مي خواند . نگاهي به من مي کند : سال اول هستي ديگه ؟ و حکم ابلاغم رو اينگونه مي نويسد دبستان ماخونيک 12 ساعتو راهنماي ماخونيک 12 ساعت هيچ جاي اعتراضي نيست چون تنها جاي باقي مانده همين ماخونيک است. مي گويم براي ادامه تحصيل و کارشناسي که قبول شدم مي شود کاري کرد ؟ مي گويد هنوز سال اول هست عجله نکن!

ابلاغ را که مي گيرم به دبيرخانه مي روم مسئول دبيرخانه نگاهي به ابلاغم مي اندازد . آقاي عليزاده؟ بله سال اول است ديگر روستاي نزديک مرز است از اينجا 70 کيلومتر فاصله دارد يعني از بيرجند 120 کيلومتر با خودم  مي گويم با اين اوضاع بايد قيد کارشناسي را بزنم. هنوز سرگردان توي اداره قدم ميزنم اما بايد برگردم قبل از اذان ظهر تا براي روزه ام مشکلي پيش نيايد . در مسير برگشتن  به ماخونيک فکر مي کنم روستايی که جهان گردان و ايران گردان زيادي به سمت خود مي کشد روستايي معروف به لي لي پوت به خاطر قد کوتاه ساکنان آن به اين نام معروف شده است.
 و اين که معلم لی لی پوت هاي ايران خواهم بود...

در مورد ماخونیک یا روستای لی لی پوت های ایران بیشتر بدانید....

نقشه استان خراسان جنوبی-بیرجندی های تربیت معلم قم- محل خدمت خودم ماخونیک- محل خدمت عباسعلی گواهیان درمیان-و محل خدمت علی اکبر کارجو معدن قلعه زری

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 5:52  توسط مصطفی علیزاده  |